به نام پدر، و پسر، و روحالقدس. فیض و آرامش خداوند ما عیسی مسیح، که در هر لحظه زندگی و در هر سکوتِ قلب ما حضور دارد، با همه شما باشد.
خداوندا، به خاطر لحظاتی که در تاریکیِ رنج، حضورت را فراموش کردیم، بر ما رحم کن. ای مسیح، تو که تسلیبخشِ دلهای شکسته هستی، بر ما رحم کن. خداوندا، به ما ایمانِ کودکانه عطا کن تا در هر شرایطی به تو اعتماد کنیم، بر ما رحم کن.
تصور کنید در یک فرودگاهِ بینالمللی ایستادهاید. صدایِ بلندگوها، حرکتِ سریعِ مسافران با چمدانهای چرخدار، و آن منظرهیِ تماشاییِ هواپیماهایی که یکی پس از دیگری از باند جدا میشوند و در افقِ بیکران ناپدید میگردند. برای بنجامین، این فقط یک منظره نبود؛ این یک دعوت بود. او که عاشقِ هواپیماها بود و رویایِ ساختنِ «کان چیم ایرلاینز» را در سر داشت، همیشه نگاهش به جایی فراتر از سقفِ آسمانِ ما بود. او در دنیایِ کدها و مدلهایِ پیچیده، در حالِ ترسیمِ نقشهای بود که از زمین شروع میشد اما در بینهایت پایان مییافت.
امروز در کتاب ایوب، با مردی روبرو میشویم که تمامِ دنیایِ زمینیاش در هم شکسته است. ایوب، همانطور که شما آلان و تائویِ عزیز در این سه ماهِ گذشته تجربه کردهاید، از طوفانی عبور کرد که هیچ منطقی آن را توجیه نمیکرد. او میگوید: «من از چیزهایِ شگرفی سخن گفتم که نمیفهمیدم... چیزهایی که برای من بیش از حدِ درک بود.» ایوب در نهایت به این نقطه میرسد: «پیش از این، تنها با گوشهایم دربارهیِ تو شنیده بودم، اما اکنون چشمانم تو را دیده است.» این «دیدن»، نه یک مشاهدهیِ فیزیکی، بلکه یک پیوندِ قلبی است. بنجامین، آن پسرِ درخشان و باهوش که با کنجکاویِ بیپایانش دنیا را میکاوید، اکنون در همان نقطهیِ دیدن است. او دیگر با گوشهایش نمیشنود؛ او در نورِ خالصِ حضورِ خداوند، حقیقت را میبیند.
میدانم که در این سه ماه، از سیزدهم ژوئن تا امروز، عبور از این روزها برای شما، آلان و تائویِ عزیز، چقدر نفسگیر و طاقتفرسا بوده است. میدانم وقتی به آن صندلیِ خالی، به آن لبخندِ معصومانه و به شور و اشتیاقِ بنجامین فکر میکنید، دردی در سینهتان مینشیند که هیچ کلمهای توانِ وصفِ آن را ندارد. و در میانِ این سکوت و اندوه، گاهی آن فکرِ تلخ مثلِ خاری در ذهن میخلد که آیا جایی اشتباه کردید، آیا کاری بود که میتوانستید انجام دهید که نکردید؟ امروز، با قدرتِ نامِ عیسی مسیح و در این فضایِ مقدس، این بارِ سنگین را از روی شانههای شما برمیدارم. بیماریِ بنجامین هرگز مجازات نبود. هیچکس در این میان تقصیری ندارد. شما با تمامِ وجود، با عشقی خالصانه و بیدریغ از او مراقبت کردید. خدا شما را بازخواست نمیکند؛ او شما را در آغوش میگیرد. برخی دردها در این جهان فراتر از توانِ انسان و خارج از کنترلِ ماست؛ هیچ مراقبتی نمیتوانست مانعِ آن شود. شما بیگناهید و عشقِ شما به بنجامین تا ابد دستنخورده باقی مانده است. او نه به خاطرِ تقصیرِ کسی، بلکه در مسیرِ اسرارآمیزِ زندگی، به آغوشِ خالقِ خود بازگشت.
به انجیلِ امروز نگاه کنید. شاگردان از اینکه قدرتِ خداوند در دستانِ آنها جاری شده، به وجد آمدهاند. اما عیسی آنها را به نکتهای عمیقتر دعوت میکند: «به این شادی نکنید که ارواحِ خبیثه از شما فرمان میبرند، بلکه شادی کنید که نامهایِ شما در آسمان نوشته شده است.» این همان چیزی است که بنجامینِ عزیزِ ما اکنون در آن زندگی میکند. نامِ او در آسمان نوشته شده است. او در «ضیافتِ آسمان» است، همان جایی که سنت کارلو آکوتیس، آن جوانِ همسنوسالِ او، در آن جای دارد. بنجامین، آن پسرِ مهربانی که در دوازدهسالگی، بدون اینکه کسی از او بخواهد، داوطلب شد که تمامِ پساندازِ قلکش را برایِ درمانِ عمویش بدهد، رازِ این ملکوت را فهمیده بود. او قلک را نکشکست، پول را نداد، چون نیاز نبود؛ اما آن «نیتِ پاک» در نزدِ خدا ثبت شد. این همان قلبِ کودکی است که عیسی به آن اشاره میکند: «ای پدر، تو این چیزها را از حکیمان پنهان کردی و بر کودکان آشکار ساختی.»
رایانِ عزیز، برادرِ کوچکتر و همسفرِ بنجامین، میدانم که چقدر دلت برای او تنگ شده است. برای آن لحظاتی که با هم از بازیها و آینده میگفتید. اما بدان که برادرت، اکنون در پناهِ همان خدایی است که نامِ او را با عشق در آسمان حک کرده است. او از آن بالا به تو نگاه میکند و میخواهد که تو با همان لبخند و شجاعت ادامه دهی. پیوندِ شما با مرگ گسسته نشده، بلکه در قلبِ خدا محکمتر گشته است. هر بار که به آسمان نگاه میکنی، هر بار که هواپیمایی را در حالِ اوج گرفتن میبینی، بدان که بنجامین در حالِ تماشایِ توست. او از تو میخواهد که زندگی کنی، بخندی و با همان کنجکاویِ قشنگی که داشتید، دنیا را کشف کنی.
برای همهی شما که در این راهِ دشوار، با قلبی شکسته قدم برمیدارید، و برای همهی کودکانی که در سراسرِ جهان رنج میکشند، بدانید که دستِ پرمهرِ خداوند لحظهای از شما جدا نمیشود. بنجامین، آن «کودکِ کنجکاوِ آسمان»، اکنون شفیعِ شماست. او که در این دنیا بیش از بسیاری از ما سفر کرد، اکنون در سفرِ ابدیاش، دعاگویِ شماست تا دردهایتان به آرامش بدل شود.
امروز، وقتی از این مکان خارج میشوید، بگذارید بارِ گرانِ سوگ، کمکم جایش را به یک امیدِ آرام بدهد. امشب، وقتی به آسمانِ پر از ستاره نگاه میکنید یا مدلِ آن هواپیما را روی میز میبینید، به یاد بیاورید که بنجامین در آرامشِ کاملِ آغوشِ پدرِ آسمانی است. یک گامِ کوچک برای امروز: در سکوتِ قلب خود، نامِ او را ببرید، لبخندش را به یاد آورید و از او بخواهید که برای شما آرامش بیاورد. او به شما میگوید: «نترسید، من در نورم.» خداوند با شماست، امروز، فردا، و تا ابد. آمین.
For the intentions entrusted to Ben on our prayer wall:
بنا به فرمان منجی و با تعلیم الهی، ما جرأت میکنیم بگوییم:
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید، اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان روزانه ما را امروز به ما بده، و قرضهای ما را ببخش، چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم؛ و ما را در آزمایش مگذار، بلکه از شریر رهایی ده. آمین.
خداوند شما را برکت دهد و حفظ کند؛ او چهرهیِ خود را بر شما بتاباند و به شما آرامش عطا فرماید. به نام پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.
✝ خداوند متعال شما را برکت دهد: پدر، و پسر، و روحالقدس. آمین.